شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسّسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ هجده مایلی دِربِن (Durban)، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر،تأسیس کرده بود زندگی میکردم. ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه ای نداشتیم و من و دو خواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم.
یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم. چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و بار مورد نیاز را نوشت و به من داد و، چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم از من خواست که چند کار دیگر را هم انجام بدهم، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه بود.
وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت: "ساعت 5 همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم." بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم. آنقدر مجذوب بازی جان وین در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم. ساعت 5/5 بود که یادم آمد. دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود.
پدرم با نگرانی پرسید، "چرا دیر کردی؟" آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و بدین لحاظ گفتم، "اتومبیل حاضر نبود؛ مجبور شدم منتظر بمانم." ولی متوجّه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود.
مچ مرا گرفت و گفت، "در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده ام، این هجده مایل را پیاده میروم که در این خصوص فکر کنم."
پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جادّه های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد. نمی توانستم او را تنها بگذارم. مدّت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل میراندم و پدرم را که به علّت دروغ احمقانه ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه میکردم.
همان جا و همان وقت تصمیم گرفت دیگر هرگز دروغ نگویم. غالباً دربارۀ آن واقعه فکر میکنم و از خودم می پرسم، اگر او مرا، به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه میکنیم، مجازات میکرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا میگرفتم. تصوّر نمیکنم. از مجازات متأثّر میشدم امّا به کارم ادامه میدادم. امّا این عمل سادۀ عاری از خشونت آنقدر نیرومند بود که هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است. این است قوّۀ عدم خشونت...
فاطیما جان
عزیزم
تولدت مبارک
شهادت بهترین ها همزمان با تولدت
تواضع و فروتنی
سرهنگ عطایی، یکی از یاران هم رزم شهید بابایی، درباره تواضع و فروتنی او چنین می گوید: «شهید بابایی، مسلمانی بسیار متواضع و بدون تکبر بود. بارها دیده می شد که به کارگران ساده پایگاه، مثل باغبان ها، نظافت چی ها و... کمک می کرد. او در آن زمانی هم که فرمانده پایگاه بود، در روزهای عاشورا و ایام سوگواری، عضو ثابت مراسم عزاداری بود. بابایی با پای برهنه در جلوی صف های عزاداران حسینی حرکت می کرد و به نوحه خوانی و مرثیه سرایی می پرداخت. این رفتار و سیره عملی او، باعث شد که شاگردان بسیار خوبی تربیتْ و به جامعه نیروهای هوایی کشور تقدیم کند.
دخترم اینک که تولدت مصادف است با شهادت بزرگ مردی چون" شهید عباس بابایی" امید آن دارم که همواره با حفظ حجابت حافظ خون شهدا باشی.
گرامی میداریم یاد ونام شهدای عزیز ،خصوصا"عباس بابایی"با
ذکر صلوات
برچسبها: تولدشهید بابایی
«به نام خالق بی همتا»
حضرت علی (ع) پس از مذاکره و با اصحاب خود
،بی درنگ به گفتن خـطـبه ای پرداخـتند
که در آن هیچ نقطه ای نداشت و
این خود نــشان دهـنده شگفتی های بسیار
امیرالـمـومـــنیـن علی (ع)
است.....
این خطبه ها درعین برخورداری از
نظم و زیبایی در متن
از معـانی و مـعارف
والـا برخوردار است و
با توجه به طـولـانی بودن آن بسیــار شـگفت آوراست....
مولا علی (ع) فرمودند:
«الحمد لله اهل الحمد و ماواه،و له اوکد الحمد و احلاه،
و اسعد الحمد و اسراه،و اطهر الحمد و اسماه،و
اکرم الحمد و اولاه.
الواحد الاحد الصمد لا والد له و لا ولد.
سلط الملوک و اعداها و اهلک العداه و ادحاها،
و اوصل المکارم و اسراها،و سمک السماء
و علاها،و سطح المهاد و طحاها،و
اعطاکم ماءها و مرعاها،و
احکم عدد الامم و احصاها،و عدل الاعلام و ارساها.
الا له الاول لا معادل له،
و لا راد لحکمه لا اله الا هو الملک
السلام المصور العلام الحاکم الودود،
المطهر الطاهر،
المحمود امره المعمور حرمه المامول کرمه.
علمکم کلامه و اراکم اعلامه،و حصل لکم احکامه،
و حلل حلاله و حرم حرامه،و حمل محمدا الرساله،
و رسوله المکرم المسود المسدد الطهر المطهر،
اسعد الله الامه،لعلو محله،
و سمو سؤدده و سداد امره و کمال مراده.
اطهر ولد آدم مولودا،
و اسطعهم سعودا،و اطولهم عمودا،و ارواهم عودا،
و اصحهم عهودا،و اکرمهم مردا و کهولا.
صلاه الله له و لآله الاطهار،مسلمه مکرره معدودة
و لآل ودهم الکرام،
محصلة مرددة مادام للسماء امر مرسوم و حد معلوم.
ارسله رحمه لکم،و طهاره لاعمالکم،
و هدوء دارکم،و دحور عارکم،و صلاح احوالکم،
و طاعه لله و رسله،و عصمه لکم و رحمه.
اسمعوا له،و راعوا امره،و حللوا ما حلل،
و حرموا ما حرم،و اعمدوا رحمکم الله لدوام العمل،
و ادحروا الحرص و اعدموا الکسل،
و ادروا السلامه و حراسه الملک و روعها،
و هلع الصدور و حلول کلها و همها.
هلک و الله اهل الاصرار،و ما ولد والد للاسرار
،کم مؤمل امل ما اهلکه،و کم مال و
سلاح اعد صار للاعداء عده و عمده.
اللهم لک الحمد و دوامه،
و الملک و کماله،
لا اله الا هو،وسع کل حلم حلمه،و سدد کل حکم حکمه
،و حدر کل علم علمه.
عصمکم و لواکم و دوام السلامه اولاکم،
و للطاعه سددکم،
و للاسلام هداکم،و رحمکم و سمع دعائکم
و طهر اعمالکم و اصلح احوالکم.
و اساله لکم دوام السلامه،:
و کمال السعاده،و الآلاء الداره،
و الاحوال الساره،و الحمد لله وحده.»
تذکر: لازم به ذکر است که نقطه هایی که به شکل «ة» می آیند، در حالت وقف خوانده نمی شوند؛ و نقطه به حساب نمی آیند.
معنی این خطبه زیبا:
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است.
از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش
و سخاوت بار ترین و شریف ترین آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن
و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیازی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند.
نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را به حکمت و آزمون مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت.
و ستمکاران و متجاوزان راهلاکت نمود و کنارشان افکند.
و سجایای بلند را به خلایق رسانید و شرافت بخشید.
و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت.
آن را امتداد داد و هموار کرد و برای زندگی آماده و مهیّا فرمود.
آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را برای زندگی آماده و مهیّا فرمود.
آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت.
تعداد اقوام را برای زندگی در آن به درستی. و حکمت مقرّر فرمود
و بر شماریکایک آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند هدایت مقرّر فرمود
و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی.
خدایی نیست جز او، که پادشاه است و مایۀ سلامت، صورتگر است
و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و
حریم کویش آباد به توجّه پرستندگان و نیازمندان است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند.
و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود.
آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّدصلّی الله علیه و آله افکند.
همان رسول گرامی که بدو سروری و درستی در گفتار و کردار و رفتار ارزانی شده،
پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف
و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید.
او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است.
او بلند پایه ترین آنان در نیاکان است
و زیباترین آنها در نسل و شاخسار.
و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد،
درودی خالص و پی در پی و مکرّر برای آنان و برای دوست داران بزرگوارشان،
درودی ماندگار و پیوسته، برای همیشه تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای زندگی شما
و بر طرف شدن نقاط ننگ و شرم آور کارتان.
و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما
و رحمتی بس بزرگ و فراگیر.
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید.
آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید.
خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و
آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید.
رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را و
آنچه را که موجب دغدغه سینه ها و تشویش دلها و
روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست.
برچسبها: خطبه زیبای بدون نقطهحضرت علی ع
«بسم رب الحیدر»
روزی اصحاب پیامبر(ص) مشغول گفتگو بودند
و گفتند که حرف الف از جمله حروفی است
که
بیشترین کاربرد را در زبان عربی دارد
و
داشتن در مورد این موضوع بحث میکردن...
در این زمان امام علی(ع) خطبهای را خواندند
که در متن عربی آن هیچ الفی وجود ندارد
و
نشون دهنده اعجاز بیان امام علی (ع) هستش
و
نشون دهنده قدرت علمی این حضرت هستش...
«حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ و سَبَغَت نِعمَتُهُ و سَبَقَت غَضَبَهُ رَحمَتُهُ
و
تَمَّت کَلِمَتُهُ و نَفَذَت مَشیئَتُهُ و بَلَغَت قَضِیَّتُهُ، حَمِدتُهُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبِیَّتِهِ
مُتَخَضِّعٌ لِعُبودِیَّتِهِ مُتَنَصِّلٌ مِن خَطیئَتِهِ مُتَفَرِّدٌ بِتَوحیدِهِ مُؤَمِّلٌ مِنهُ مَغفِرَةً
تُنجیهِ یَومَ یَشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ و بَنیهِ و نَستَعینُهُ و نَستَرشِدُهُ و نَستَهدیهِ
و
نُؤمِنُ بِهِ و نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، و شَهِدَتُ لَهُ شُهودَ مُخلِصٍ موقِنٍ
و فَرَّدتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتَیَقِّنٍ، و وَحَّدتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ،
لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ،
و لَم یَکُن لَهُ وَلِیٌّ فی صُنعِهِ جَلَّ عَن مُشیرٍو وَزیرٍ
و عَن عَونِ مُعینٍ و نَصیرٍ و نَظیرٍ.
عَلِمَ فَسَتَرَ و بَطَنَ فَخَبَرَ و مَلَکَ فَقَهَرَ و عُصِیَ فَغَفَرَ
و
حَکَمَ فَعَدَلَ لَم یَزَل و لَن یَزولَ «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ»
[1] و هُوَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ رَبٌّ مُتَعَزِّزٌ بِعِزَّتِهِ
مُتَمَکِّنٌ بِقُوَّتِهِ مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ،
لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ و لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ،
قَوِیٌّ مَنیعٌ بَصیرٌ سَمیعٌ رَؤوفٌ رَحیمٌ.
عَجَزَ عَن وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ و ضَلَّ عَن نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ.
قَرُبَ فَبَعُدَ و بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ
و یَرزُقُهُ و یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفِیٍّ و بَطشٍ قَوِیٍّ
و رَحمَةٍ موسَعَةٍ و عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مُونِقةٌ،
و عُقوبَتُهُ جَحیمٌ مَمدودَةٌ موبِقَةٌ.
و شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ رَسولِهِ و عَبدِهِ
و صَفِیِّهِ و نَبِیِّهِ و نَجِیِّهِ و حَبیبِهِ و خَلیلِهِ،
بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ و حینِ فَترَةٍ و کُفرٍ،
رَحمَةً لِعَبیدِهِ و مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ و شَیَّدَ بِهِ حُجَّتَهُ،
فَوَعَظَ و نَصَحَ و بَلَّغَ و کَدَحَ، رَؤوفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ رَحیمٌ
سَخِیٌّ رَضِیٌّ وَلِیٌّ زَکِیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ و تَسلیمٌ وَ بَرکةٌ و تکریمٌ،
من رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ قَریبٍ مُجیبٍ.
وَصَّیتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی بوَصیَّةِ رَبِّکُم،
و ذَکَّرتُکُم بِسُنّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم،
وَ خَشیَةٍ تُذری دُموعَکُم،
و تَقیَّةٍ تُنجیکُم قَبلَ یَومِ تُبلِیکُم
وَ تُذهِلُکُم، یَومٌ یفوزُ فِیهِ مَن ثَقُل وَزنُ حَسنَتَه،
و خَفَّ وَزنُ سَیّئَتهِ، وَلتَکُن مَسأَلتکُم وَ تَملُّقُکُم مَسأَلَةَ ذُلٍّ
و خٌضوعٍ و شُکرٍ و خُشوع، بِتَوبَةٍ و تَوَرُّع و نَدَم و رُجوعِ،
و لیَغتَنم کُلُّ مُغتَنمٍ مِنکُم صِحَّتهُ قَبلَ سُقمِهِ
و شَبیبَتَهُ قَبلَ هَرَمِهِ، وَ سَعَتَهُ قَبلَ فَقرِهِ،
و فَرغَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ و حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ،
قَبلَ تَکبُّرٍ وَ تَهرُّمٍ و تَسَقُّمٍ، یَمَلُّهُ طَبیبُه،
و یُعرِضُ عَنه حَبیبُهُ، و یَنقَطعُ غمدُهُ، و یَتَغیَّر عقلُهُ.
ثُمّ قیلَ: هُوَ مَوعوکٌ و جِسمُهُ مَنهوکٌ،
ثُمَّ جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، و حَضَرَهُ کُلُّ قَریبٍ وَ بعیدٍ،
فَشَخَصَ بَصَرُه، و طمَحَ نَظَرهُ، و رَشَحَ جَبینُه، و عَطَفَ عَرینُهُ،
و سَکَنَ حَنینُهُ، و حَزَنَتهُ نفسُهُ،
وَ بکَتهُ عرسُهُ، و حُفِر رَمسُهُ، و یُتِّمَ مِنهُ وِلدُهُ، و تَفَرّقَ مِنه عَدَدُهُ،
و قُسِّمَ جَمعُهُ، و ذَهَبَ بَصَرهُ و سَمعُهُ،
و مُدِّدَ و جُرِّدَ و عُرِّیَ و غُسِّلَ و نُشِّفَ و سُجِّیَ،
و بُسِطَ لَهُ و هُیِّئَ، و نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ،
و شُدَّ مِنهُ ذَقنُهُ و قُمِّصَ و عُمَّم، و وُدِّعَ و سُلِّمَ،
و حُمِلَ فَوقَ سَریرٍ، و صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ،
و نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ و قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ و حُجُرٍ مُنَجَّدَةٍ،
و جُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودٍ و ضیقٍ مَرصودٍ بلَبنٍ مَنضودٍ،
مُسَقَّفٍ بجُلمودٍ، و هیلَ عَلَیه حَفرُه، و حُثِی عَلَیه مَدَرُهُ،
و تَحَقَّق حِذره، و نُسِیَ خَبَرَهُ، وَ رجَعَ عَنهُ وَلیّهُ و صَفِیُّهُ
و نَدیمُهُ وَ نسیبُهُ، و تَبَدَّلَ بِهِ قَرینُهُ و حَبیبُهُ، فَهُو حَشوُ قَبرٍ
و رَهینُ قَفرٍ، یَسعى بجِسمِهِ دودُ قَبرِهِ،
و یَسیلُ صَدیدُهُ من مَنخِرِهِ، یَسحَقُ تُرْبهُ لَحمَهُ،
و یَنشَفُ دَمُهُ، و یَرمُّ عَظمُهُ، حَتّى یَومِ حَشرِهِ،
فَنُشِرَ مِن قَبرِهِ حینَ یُنفَخُ فی صورٍ، و یُدعى بِحَشرٍ و نُشورٍ.
فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، و حُصِّلَت سَریرَةُ صُدورٍ،
وجیءَ بِکُلِّ نَبیٍّ و صِدّیقٍ و شَهیدٍ،
و تَوَحَّد لِلفَصلِ قَدیرٌ بعَبدِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ،
فَکَم مِن زَفرةٍ تُضنیهِ و حَسرَةٍ تُنضیهِ،
فی مَوقِفٍ مَهولٍ، و مَشهَدٍ جَلیلٍ بَینَ یَدَی مِلکٍ عَظیمٍ،
و بِکُلِّ صَغیرٍ و کَبیرٍ عَلیمٌ، فَحینِئذٍ یُلجِمهُ عَرَقهُ
و یُحصرُه قَلقَهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ و صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ،
و حُجَّتَهُ غَیرُ مَقولَةٍ، زالَت جَریدَتُه و نُشِرَت صَحیفَتُهُ.
نُظِرَ فی سوءِ عَمَلِهِ، و شَهِدَت عَلَیهِ عَینُهُ بنَظَرِهِ،
و یَدُهُ بِبَطشه و رِجلُهُ بخَطوِه، و فَرجُه بلَمسِه، و جِلدُهُ بِمَسِّهِ،
فَسُلسِلَ جَیْدُه، و غُلَّت یَدُهُ،
و سیقَ فَسُحِبَ وَحدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّم بِکَربٍ و شِدَّةٍ،
فَظَلَّ یُعذَّبُ فی جَحیمٍ،
و یُسقى شُربَةً مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ،
و تَسلَخُ جِلدَهُ، و تَضرِبُه زِبنِیَةٌ بِمَقمَعِ مِن حَدیدٍ،
وَ یَعودُ جِلدُهُ بَعد نُضجِهِ کَجِلدٍ جَدیدٍ،
یَستَغیثُ فَتُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنّم،
و یَستَصرِخُ فَیَلبَثُ حُقبَةً یَندَمُ.
نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ من شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ،
و نَسأَ لُه عَفوَ مَن رَضِی عَنهُ، و مَغفِرةَ مَن قَبلَهُ،
فَهُوَ وَلِیُّ مَسألَتی و مُنجِحُ طَلبتی،
فَمَن زُحزِحَ عَن تعذیبِ رَبِّه، جُعِل فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ،
و خَلَدَ فی قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ و مُلک بِحورِ عِینٍ و حَفَدَة،
و طَیفَ عَلَیهِ بکؤوس، اُسکِنَ فی حَظیرَةِ قُدّوسٍ،
و تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، و سُقِیَ مِن تَسنیمٍ،
و شَرَبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، و مُزِجَ لَه بِزَنجَبیلِ مُخَتَّم
بِمِسکٍ و عَبیرٍ،
مُستَدیمٌ لِلمُلکِ مُستَشعِرٌ لِلسُّرُر،
یَشرَبُ مِن خُمورٍ، فی رَوضٍ مُغدِقٍ،
لَیسَ یُصدَّعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یُنزَفُ.
هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ، و حَذَّرَ نَفسَهُ مَعصِیَتَهُ،
و تِلکَ عُقوبَةُ مَن جَحَدَ مَشیئَتَهُ، و سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصِیَتَهُ،
فَهُوَ قَولٌ فَصلٌ، و حُکمٌ عَدلٌ، و خَیرُ قَصَصٍ قُصَّ
و وَعظٍ نُصَّ «تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»،
[2] نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبین عَلى قَلبِ نَبِیٍّ مُهتَدٍ رَشیدٍ،
صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکرَّمونَ بَرَرَةٌ.
عُذتُ بِرَبٍّ عَلیمٍ رَحیمٍ کَریمٍ مِن شَرِّ کُلِّ عَدُوٍّ لَعینٍ رَجیمٍ
فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم،
وَ لیَستَغفِر کُلُّ مَربوبٍ مِنکُم لی و لَکُم، و حَسبی رَبّی وَحدَهُ »؛[3]
ترجمه: سپاس میگزارم آن را که منّتش عظیم است.
و نعمتش فراوان و رحمتش بر غضبش پیش است.
کلامش تمام، و ارادهاش نافذ و حُکمش رساست.
[او را] سپاس میگویم،
سپاس گفتن کسى که به پروردگارىِ او اقرار دارد
و به بندگیاش گردن نهاده، از نافرمانیاش گریزان است،
به توحیدش معترف است
و از او آمرزشی را امید دارد براى نجات یافتن
در روزى که آدمى را از خانواده و فرزند، مشغول میدارد.
از او یارى میجوییم و کمال میطلبیم
و هدایت میخواهیم. به او ایمان داریم و بر او توکّل میکنیم.
به او گواهى میدهم، گواهى فرد با اخلاصِ با یقین، و او را یکتا میدانم،
یکتا دانستن کسى که ایمان و یقین دارد،
و او را یگانه میشمارم،
مانند یکتا دانستن بندهای که اقرار به آن میکند.
او را شریکى در مُلکش نیست
و در آفرینشش یاورى ندارد.
از داشتن مشاور و دستیار و کمککار و یارى کننده و هماورد، فراتر است.
آگاهى یافت و پنهان داشت.
به ژرفا شد و نیک دانست.
فرمانروایى یافت و چیره گردید.
نافرمانى شد و بخشید. داورى کرد و داد ورزید.
همواره بوده است و خواهد بود. هیچ موجودى همانند او نیست.
او، از پسِ هر موجودى است،
پروردگارى که به عزّتش پیروز و به قدرتش نیرومند است.
به خاطر برتریاش منزّه است و به خاطر والایىاش متکبّر است.
دیدهاى او را درک نمیکند و نگاهى بر او احاطه ندارد.
قوى، بلند مرتبه، بینا، شنوا، مهربان و بخشنده است.
هرکس که وصفش کرده، در وصف او ناتوان است
و هرکس که او را میشناسد، در توصیف او سرگشته است.
نزدیک است و دور، و دور است و نزدیک.
پاسخ هرکس را که بخوانَدَش میدهد،
و روزیاش میدهد و به او میبخشد.
داراى لطفى پنهان و قدرتى قوى و رحمتى گسترده و کیفرى دردآور است.
رحمتش بهشتِ وسیع و زیباست،
و مجازاتش جهنّم طولانی و زجرآور است.
به برانگیختن محمّد(ص)، فرستاده و بنده،
و وصى، پیامبر، نجات یافته، دوست و شیفتهاش،
گواهى میدهم
که او را در بهترین روزگار و در دوران فَترت وحى و کفر،
از روى رحمت بر بندگان و منّت فراوان برانگیخت
و پیامبرى را به او پایان داد و حجّتش را با او استوار ساخت.
[محمّد(ص)] پند داد و دلسوزى کرد،
ابلاغ کرد و کوشید، در حالى که با مؤمنان مهربان بود
و بخشنده، سخاوتمند بود و خشنود، و پیشوا بود و زیرک.
بر او بادْ رحمت، سلام،
برکت و احترام پروردگارِ باگذشت
و مهربان که نزدیک و برآورنده [دعا] است!
اى جمعى که حاضرید!
شما را به همان سفارشهاى پروردگارتان توصیه میکنم
و سنّت پیامبرتان را به یادتان میآورم.
بر شما بادْ بیمى که دلتان را آرامش دهد،
و ترسى که اشکهایتان را جارى سازد،
و پروایى که پیش از روزِ گرفتارى و سرگشتگیتان شما را نجات دهد؛
روزى که در آن، هر که خوبیهایش سنگین باشد
و بدیهایش سبک، پیروز میگردد.
بنا بر این، درخواستتان و تضرّع شما باید درخواستى از سرِ افتادگى،
فروتنى، شکر و زارى،
و نیز همراهِ توبه، وارستگى، پشیمانى و برگشت باشد
و هر اهل فرصتى از شما باید
سلامت را قبل از بیمارى، و جوانى را قبل از پیرى،
و برخوردارى را قبل از نیازمندى، و فراغت را پیش از گرفتارى،
و بودنش را قبل از سفرش غنیمت بدارد،
پیش از کهنسالى و پیرى و بیمارى
که طبیبش از او ناامید و رویگردان
و دوستش از او بُریده باشد،
رحمتش قطع شود و خِردش تغییر کند.
آنگاه گفته شود:
او ناخوشْ احوال و پیکرش لاغر و نزار است.
آنگاه در جان کَندن، شدید به تلاش افتد
و دور و نزدیک به گِردش آیند،
دیدهاش خیره و نگاهش چرخان گَردد،
پیشانیاش عَرَق کند، بینیاش گشوده گردد
و زاریاش فرو افتد، نفسش محزون شود
و همسرش بر او بگِرید،
گورش کَنده و فرزندش بیپدر گردد،
دار و دستهاش از گِرد او پراکنده گردند و اموالش تقسیم شود،
گوش و چشمش از بین رفته باشد،
پاهایش کشیده و برهنه و عریان گردد،
او را غسل دهند، بر او آب بپاشند،
کفن بیاورند و برایش بگسترند و آماده کنند،
چانهاش را ببندند،
جامهاى از پارچه بر تن او بپوشانند
و دستار بر سر او بپیچند و از او خداحافظى کنند
و بر وى سلامْ دهند، او را روى تابوت بنهند،
با تکبیر بر او نماز بگزارند،
و از خانههاى آراسته و قصرهاى محکم و سنگْ آذین،
منتقل،
و در گورى لحد شده و جای تنگ با گِل سخت و محکم گشته
و با سنگ سقف زده شده،
نهاده گردد و گورش برایش ترسناک شود
و خاک بر رویش ریخته شود
و بیم دادنها تحقّق پیدا کند و خبرش فراموش شود،
و دوست و برگزیده و ندیم و خویشاوندانش از نزد او برگردند
و نزدیکان و دوستانش تغییر کنند
و او در دل گور و گروگانِ تنهایى بماند،
و کِرمهاى گورش به پیکرش افتند
و خون از بینیاش بیرون زند
و خاک گور، گوشت بدنش را گَرد سازد
و خونش جارى گردد و استخوانش بپوسد تا روز محشر.
آنگاه به هنگامى که در صورْ دمیده شد
و به حشر و نشر، فرا خوانده گشت،
از گور برخیزد. آنگاه است که گورها بشکافد،
و رازهاى دلها حاصلْ آید،
و هر پیامبر و صدّیق و گواهى فرا خوانده شود،
و [پروردگار] توانایى که به بندهاش آگاه و بصیر است،
به تنهایى به داورى بپردازد.
چه بسیار نالهها که بیمارْ سر میدهد
و چه بسیار حسرتى که به دردش آورَد.
در هر ایستگاه ترسناک و در محضرِ آن جلیل،
در پیشگاه فرمانروایى عظیم ـ
که به هر کوچک و بزرگى آگاه است ـ،
در این هنگام، شرمش او را به بند میکشد
و ناآرامیاش او را محصور میکند.
گناهش مورد رحمت قرار نمیگیرد
و فریادهایش شنیده نمیشود،
و حجّتش بیان نمیگردد.
کهنه جامهاش از بین میرود،
و نامه اعمالش گشوده میگردد
و به کردارهاى بدش نگاه میشود،
و دیدهاش بر نگاههایش گواهى میدهد،
و دستش به زدنش، پایش به گام برداشتنش،
و عورتش به عمل نامشروعش،
و پوستش به تماسش گواهى میدهند.
گردنش در زنجیر و دستهایش بسته است
و پیش بُرده میشود و در تنهایى کشیده میشود
و با اندوه و سختى،
وارد دوزخ میگردد و در دوزخ،
همواره عذاب میشود
و از شربت دوزخى چشانده میشود
که صورتش را کباب میکند و پوستش را میکَنَد،
و دوزَخْبانى با عمود آهنین بر او میکوبد
و پوستش پس از جدا شدن دوباره، چون پوستى تازه میروید ،
طلب کمک میکند و نگهبانان دوزخ، از او روى بر میگردانند
و فریاد میکشد و زمانى میمانَد و پشیمان میگردد.
از هر عاقبت بد،
به خداى توانا پناه میبرم،
و از او میخواهم که از هر که راضى است،
درگذرد و هر که را میپذیرد، بیامرزد.
او تأمین کننده نیاز من و به انجام رسانِ درخواست من است.
هر کس از عذاب پروردگارش راه بگردانَد،
در بهشت او در مقام قُرب،
قرار داده میشود و در کاخهاى استوار،
جاودانه میگردد و حور عین و
[نیز] غلمان را مالک میشود
که با کاسههایى دور او میچرخند
. چنین کسى در بارگاه قدس، جاى داده میشود
و در نعمت میچرخد
و از آب خوشگوار تَسنیم، سیراب میشود
و از چشمه سَلْسَبیل مینوشد
که به زنجبیل، آمیخته و به مُشک و عنبر، آغشته گشته است.
مُلک دایمى مییابد و احساس شادى میکند.
در باغى پُر درخت،
از شرابهایى مینوشدکه از نوشیدن آنها،
نه سردرد میگیرد و نه سست میشود.
این، جایگاه کسى است که از پروردگارش میترسد
و خود را از گناه، دور میدارد و آن،
کیفر کسى است که اراده خدایش را انکار میکند
و خواست نَفْسش، گناه را برایش تزیین میکند.
این، کلام آخر و حکم دادگرانه
و همان خبرى است که نقل شده،
همان پندى است که تصریح گشته:
«کتابى است از ناحیه خداى حکیم ستوده صفات»
که روح القدس، آن را به طور آشکار،
بر دلِ پیامبرِ هدایت شدهی صاحب کمال، نازل کرده است.
و پیامبرانِ فرستاده شده و بزرگان شایسته بر او درود فرستادهاند.
پناه میبرم از دشمن نفرین شدهی رانده گشته،
به پروردگار دانا و مهربان و کریم،
باید که هر زارى کننده شما زارى کند
و هر ناله کننده شما ناله بزند
و هر بندهاى از شما براى من و خود طلب بخشش کند،
که پروردگارم به تنهایى براى من بس است».
برچسبها: علی عخطبهخطبه بدون الف